انتظار تلخ
برگی افتاده بود
صدای جدا شدنش را از شاخه ، ... .... شب روی جاده نمناک می خوانم هر مهتاب تو را
و تو آرام می آیی و می نشینی در سکوت سینه ام زیر لب با شوق صدایت می زنم و تو دست در دستم می نهی و چشمهای فسونگرت می برد مرا... گوش کن نبضم از طغیان خون متورم شده است و تنم از وسوسه ای می سوزد تو را می خواهم برای بودنت ...ماندنت...همیشه و همیشه ... تقصیر فاصله نیست.
... وقتی اولین سلام
رگهایم به جوش می آورد! دوستت دارم دکتر شریعتی میگه وقتی نمیتونی فریاد بزنی ناله نکن!! خاموش باش قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟؟
تا شاهد مرگ آرزوهای خودت باشی...........
میرند...سکوت می کنم... آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
دست خطی که تورا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
نکند بچه شوی گریه کنی
کل دنیا سراب ست بخند
آدمک آنکه خدایش خوانی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
...
جای دیگری افتاده بود
و من صدای افتادنش را
چرخیدنش را و پیچ و تابِ آرامآرام آمدنش را
و صدای نشستنش را، بر سطح درخشانِ آسفالتی، پیادهرو خیابانی
شنیده بودم
ندانستم از کدام شاخهی کدام درخت
در کجا روییده بود و
بر کجا فرود آمده بود
این چنین درخشان و اینچنین پرعشوه
همین است، فقط همین
و ملالی نیست
برگی، جایی، افتاد
و زندگی من گذشت در، یافتنِ درخت
و در، دریافتنِ برگ و درخت
همین بود، فقط، همین
و ملالی نیست دیگر
جز دوری شما
هیچ پروازی
مرا به تو نمیرساند
وقتی که تو
در کار گمکردن خود باشی.
نخستین دیدار
ملتهب ترین نگاه را به یاد می آورم
آن زمان که با نگاهی معصومانه
با لبخندی کودکانه
و با صداقتی شاعرانه
دستهایم را فشردی
و آن زمان را که شوق هر روز دیدنم
و هر روز دیدنت
آرامم می کرد ...
آه ! افسوس که چه زود گذشت !
باور می کنی ؟
باور کن که لحظه لحظه اندیشیدن به تو
حتی با اینهمه فاصله و درد
خون زندگی ، عشق به زندگی ، عشق به بودن را در
باور کن که هنوز هم دوست دارم
کودکانه
بی پروا
صادقانه
عاشقانه
دیوانه وار
بگویم
دوستت دارم
بگویم از ازل تا به ابد
عاشقانه و دیوانه وار
دوستت دارم
گرچه گفتن و شنیدنش را از من دریغ می کنی
می هراسی
می گریزی
اما من هنوز هم
دوست دارم که بگویم
دوستت دارم !
تو محکومی به زندگی کردن
برای تمام آرزوهایی که می
سنگین تر از فریاد!!!
| Design By : Night Melody |

